پریسا فوجی

در ستایش کارهای دوست‌داشتنی

وقتی کارهایی را که دوست دارم و از انجامشان لذت می‌برم، انجام می‌دهم، دنیای بی‌ثبات و غیرقابل پیش‌بینی، قابل تحمل می‌شود.گویی زمان از حرکت بازمی‌ایستد و من شبیه یک دوندۀ ماراتن، فقط می‌خواهم بدوم و خودم را به خط پایان برسانم.آن‌گاه، سرشار از لذت انجام کار موردعلاقه‌ام، برای اندک زمانی، دنیای خاکستری‌ام سرخ و سفید شود.مانند سیبی که وقتی به بالا بیاندازی هزارچرخ می‌خورد تا به زمین برسد.همان فاصله همان از خود بی خود شدن دلیل دوست‌داشتنی بودنشان است.کارهایی که شاید در نظر آدم‌هایی که تو را از بیرون گود می‌بینند، مضحک و عبث بنمایند.

وقتی به کارهایی که دوست دارمشان فکر می‌کنم، می‌بینم زمانم صرف چه کارهای بیهوده‌ای شده است که نه دوست‌داشتنی بوده‌اند و نه ضروری.کارهای بی‌خود و بی‌جهت که هیچ نقش مثبتی در آدمی که امروز هستم یا فردا خواهم بود، ندارند اما تأثیر منفی چرا!

می‌توانستم به جای چت‌‌های بی‌معنی، با موضوعی مشخص و با آدم‌های فهیم، گفتگو کنم.

می‌توانستم به جای نشستن پای حرف‌های خاله‌زنکی، یک کتاب بیشتر بخوانم.

نه گفتن به هرکاری که موردعلاقۀ من و ضروری نیست، می‌آموختم و آن‌قدر تمرین می‌کردم تا لحظه‌ای نگذرد مگر لذت‌بخش و یا همراه با رنجی شیرین برای رسیدن به اهداف و آرزوهایم.

پریسا فوجی


فعلا همین.می‌نویسم هرطور که دلم بخواهد.فکر می‌کنم منتشر که می‌کنم و سخت نمی‌گیرم باعث شود بیشتر بنویسم.این متن را هم ویرایش می‌کنم بعدا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *