پریسا فوجی

روزنوشت

چندروزی ست که توانم افت کرده.نه از لحاظ جسمی و نه روحی، مساعد نیستم.این حالت همیشه بعد از یک دوره پرتوانی و باانگیزه بودن برایم رخ می‌دهد.هروقت سرحال هستم نزدیکی وقوعش را حس می‌کنم.

نمی‌دانم چرا طاقت سربه‌هوایی و بی‌دقتی خود را ندارم؟! چرا به خودم اجازۀ کلافگی نمی‌دهم؟! و دقیقا چون مدام نظامی درونم به من هشدار می‌دهد که غافل منشین! نه وقت بازی ست، این خستگی و بی‌جانی‌ام ادامه پیدا می‌کند.

اسم کورس‌های این ترم را در ذهنم تکرار می‌کنم که حواسم به درس خواندن باشد! باید خیلی بیشتر بخوانم.خیلی کارها هست که تاکنون هیچ تلاشی برای انجامشان نکرده‌ام.پس چرا اینقدر خسته‌ ام؟!

از طرفی دیگر، اشتیاق زیادی برای کتاب خواندن،فیلم دیدن، نوشتن و نوشتن دارم.وقتی می‌گویم مشتاقم یعنی ممکن است تقریبا تمام روز، فکر انجام این قبیل کارها، در گوشه‌ای از ذهنم جا خوش کند.به علاوۀ تخیل برای آرزوهایی که دوست داشتم و دارم به وقوع بپیوندند.

به تازگی به بی‌هدفی خودم پی برده‌ام و فکر می‌کنم دلیل آن جز چندهدفی نباشد!

چندهدفی من باز می‌گردد به کمال‌گرایی‌ام.

احساس می‌کنم فعالیتم در کانال تلگرام تاحدودی کمکم کرد بتوانم از کمال مطلق دور بشوم.

شاید هرکسی که کانال کم جمعیت مرا دیده باشد و یا همین پست سایت را بخواند، با خودش فکر کند که من دیوانه‌ام! و دلیلی برای تلاش من نبیند.من هم راجع به خیلی از کارهای دیگران همین نظر را دارم:)

اما بله، درست می‌گویند.من یک دیوانۀ زنجیری ام.من به عشق و ادبیات معتادم.


فعلا همین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *